محمد صالح جونمحمد صالح جون، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره
کوثر جونکوثر جون، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

محمدصالح جون

عاشق عینک

عاشق عینکی و هر جا میبینی فوری میاری و اشاره میکنی بزنیم به چشمات  حالا هر عینکی که باشه مثل این!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ...
7 آبان 1392

شیرین شیرین شیرین کاری

عزیزم  روز به روز شاهد بزرگ شدنتیم..... از کارایی که میکنی و همه رو شاد میکنی...... خدا رو شکر به خاطر این میوه بزرگی که به ما داده..... ایشاا... به همه کسایی که آرزو دارن این نعمتشو عطا کنه........ به قول مامانی خونه ای که بچه هست،غم نیست لیوانتو میاری و میگی: آب وقتی جیش میکنی فوری دستمالتو بر میداری و میری جلوی در دستشویی و محکم تق تق میکنی...... هر موقع صدای مَمَمَ دَدَ اَاَ مَمَ میاد میبینم یه کتاب برداشتی و داری میخونی دیگه همه چیزو با انگشت کوچیکت اشاره میکنی و میگی اِ اِ کنترل تلویزیون از دست تو آرامش نداره و همیشه گم میشه وقتی بابایی دنبالش میگرده و پیدا نمیکنه به خودت واگذار میکنه و میگه مح...
3 آبان 1392

بابا جون محمدصالح

محمد صالح عاشق باباجون ولی حیف که پیش ما نیست تا شرین کاری های نوه قشنگشو ببینه برای شادی روحش صلوات اینم صلوات از زبون محمد صالح:   اَاَاَاَ ممد اَاَاَممد اینم سر مزار باباجون       ...
3 آبان 1392

عید غدیر

عید غدیر بر همه مسلمانان مبارک     تو این روز بزرگ و عزیز من و بابایی به هم رسیدیم و زندگی مشترکمونو شروع کردیم   باغی که میوه اش ، سیب قرمزم ،محمد صالح جون بود پسر گلم کادوشو وقتی بابایی از سر کار اومد بهش داد و کلی بابایی رو خوشحال کرد الهی قربون دستای قشنگت بشم اینم کادوی محمد صالح جون به بابایی   ...
3 آبان 1392

محمدصالح قهرمان

خدا رو شکر این ماه با تموم بدیهاش و البته خوبیهاش تموم شد 14ماهگیت با کلی مریضی و تب و بی حالی و.... خدارو شکر تموم شد و گل پسرم وارد 15 ماهگی شد از روزهای تلخ این ماه نمیگم چون میخوام فراموش بشه و هیچ وقت تکرار نشه(ایشاا...)  حالا هم شاد و سر حال شیطونی هاش شروع شده عزیز دلم یه قهرمانه به قول محمدامین : محمدصالح قهرمان  امید تیم ایران   ...
3 آبان 1392

محمدصالح بی حاله

یک هفته،ده روزی میشه که نتونستم وبلاگتو آپدیت کنم......؟؟؟؟؟؟ هفته پیش مامانی زانوش درد میکرد،دکتر استراحت داده بود، من و شما هم که از خدا خواسته یه چند روزی خونه مامانی بودیم تا مامانی استراحت کنه ولی ماشاا... انقدر شیطونی میکنی مگه میزاری یکی استراحت کنه باید همش دنبال تو باشن   این هفته نوبت خودت شده..................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چند شب پیش تب کردی    فرداش حالت تهوع و اسهال و ..... خلاصه پسر شیطون بلای من تو این چند روز شده پسر آروم و بی حال و خواب آلود الهی بمیرم تو این چند روز چی ها کشیدی،من و بابایی تو رو میبینیم و گریه میکنیم برا...
25 مهر 1392